دامنش را روی سنگ فرش های این کلاس پهن می کرد و عکس پنجره کوچکی برروی زمین می افتاد
با صدای پای باد خاک روبهای کناره جاده از جا بر می خاست و آرزوهای من را همچون مولکول درون هوا
با خود می برد شب شده است آسمان پر از آرزوهای یک پنجره کوچک....................................
