تبليغاتX
روزنوشت و شعر -
صفحه پر از حرفهای خوب وبد است باز گشت به سا لهای زندگی قشنگ ترین خاطرات را به یادمان می

آورد . هنوز هم در که باز میکنم بو ی چایی های مانده دیشب از یادم نرفته عکس فلاکس قهوهای ات از

یادم نرفته صدای تسبیح تو را نمی شود از یاد برد  جای قدم های آرامت بر روی خاک مانده که با هر

قدمت صدها نفس می زدی نمی دانم تو به چه امید  قدم بر می داشتی. امسال هم بهار شد در هیچ

 جای این زمین خاکی گلهای سرمه ای چادرت نرویدند. 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 21:23  توسط زهرا انجدانی  |